تولدِ استادم
هرچه که بود بردند، غارتگرانِ سُفلی
دل بر تنم بمانده، داراییام زِ عُلیا
غافل زِ خود نگشتم، زیرا چنین طریقت
باشد مسیرِ عیشم، در سفرهام که آلا
ما صوفیانِ خسته، کزین جهان بریدیم
شعری روانه کردیم، بر این جهانِ کالا
از قاضیانِ ظاهر، یا عامیانِ فاضل
نیشی اثر ندارد، بر روح ُ دل که حالا
کفگیر گر رسیده، اینک به قعرِ دیگی
تهدیگها فزون باد، شُکرِ خدایِ مولا
از ما نمانده جز نور، در دفترِ تماشا ...
آنکس که خویش گم کرد، پیوست با تَعالَى
ما را نه خوفِ دوزخ، نه شوقِ باغِ فردوس
بیخانهایم و خوشحال، در سایهی تجلّا
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۸/۲۱ ساعت 12:18 توسط آرام
جهان آرامِ آرام است