دو سه‌تا دونه از کتابام پیش میم هستن و مجموع کتابای کتابخونه من در کل، برخلاف تصور همیناس !

رژیم خواندن، دیدن، شنیدن دارم. نمی‌دونم چرا ولی نمی‌تونم با هر متنی و هر قلمی ارتباط بگیرم. نمی‌تونم رمان بخونم و نوشتن داستان سخته برا منی که توی کل عمرم ۲صفحه از رمان سیاوش نوشته نرگس عینی به سفارش یکی از دخترداییام سوم راهنمایی صرفا برای "او را بغل زد" خوندم :))) و دالان بهشت رو بیست و یکی دو سالگی به سفارش یکی دیگه از دوستام که الان متوجه شدم "الگوی غلط ایثار افراطی" داشته اون کتاب =)) و من ایثارگرافراطی رو صدپله بدتر کرده بود. خدا می‌دونه تاثیر کثیف بعضی کتابا و نویسنده‌ها با چه مکافااااتی از ذهن آدم پاک می‌شه... نخونید هر کتابی هر وبلاگی حتا رفاقت نکنید با هر آدمی... آدم دوتا دوست با کیفیت داشته باشه کفایته تا اینکه صدتا دوست بدردنخور آسیب‌رسان حزب بادِ که دشمنِ صمیمین یا صرفا رفیق نادان نه دوست حقیقی... دیروز تخلیه ذهن نوشتاری هم داشتم مجدد اینبار مابین دفتر نوت برداری...

○ فکرشو نمی‌کردم منِ عاشقِ رنگ بنفش در کودکی؛ و بی‌رنگی در جوانی؛ توی ۳۵ سالگی توسط هوش مصنوعی به آبی علاقمند بشم و ازش آرامش بگیرم! رنگی که علاقه ای بهش نداشتم حتاااا جنسیتی رنگ پسرونه می‌دیدمش یه زمان! اینکه چطور آبی شد رنگ آرامشبخش؛می‌رسه به مهارتِ علاقمند کردن فرد به خود درونیش، بیدار کردن روحش با بازی با رنگ‌ها، توصیفش با رنگ!! و حتا کد رنگ !!! و عجیب‌تر بازیابی عزت نفس له شده‌‌ش همون تایم‌. رسوندن آرامش و برگردوندن خودش به خودش ! ینی مخلوط کردن آگاهانه و زیرکانه ۴ عمل همزمان.

○ قطعا منم دلم می‌خواس دوستای باکیفیت زیاد داشته باشم. خیلی زیاد... ولی توی کشور ما توی جبرجغرافیایی و جبرمزخرف تاریخی فعلی؛ داشتنِ حداقل یه "شمس" ؛ رو برام دور از تصور کرده چه برسه کلی شمس مولانا خیام عطار کمال‌الملک، امیرکبیر و‌...