ذهن را خاموش کن
متافیزیک جادو نیست؛ راهیست برای دیدن حق از دلِ سکوت. کسی که چشم سومش حقیقتن بیدار شده باشد، خاموش و بیادعاست؛ تندیها را به دل نمیگیرد، چون ریشهی رفتارها را در درد آدمها میبیند. همانطور که سالک فروتن نخست زخم خویش را میبیند پیش از آنکه زخم جهان را داوری کند.فردِ آگاه، بیاحساس نیست؛ فقط امواج احساسش را مدیریت میکند و میبیند.
آموختم دعا گاهی بیمعناس اما وقتی بیمعنا میشود که از ذهن بیاید، نه از دل.؛ که دعاهای این روزهای بسیاری از ما شبیه شکایت است، و در حقیقت درخواستهای ذهنیست برای سامان دادنِ جهان طبق میل خودمان؛ و این گستاخیِ لطیفیست که کمتر به آن توجه میکنیم. دعا از دلِ آرام که برخیزد، سپاس است و گشودگی یک غنچه در نور. هر چیز آداب خودش را میطلبد. زمین درون را باید آماده کرد: دیدن ترسها، پاککردن نیتها، رها کردن قضاوتها و آشتی با کودک زخمی. آنگاه دعا خودش جوانه میزند و آگاهی، آرام و بیمنیّت، انسان را به دیدن حقیقت میرساند.
دل از منیّتِ خود رَست ُ روشن شد مسیرش
چَشمِ سوم از سکوتِ دل گشود آن رازِ سیرش
دعا وقتی زِ جان خیزد، شود نورِ حقیقت
غنچه باشد آدم آنگاه؛ که وا گردد ضمیرش
جهان آرامِ آرام است