غلبه بر سندرم ایمپاستر + مرور خاطرات و روزها+ مرور نوجوانیم :))

* در تلاشم اونچه ذهن می‌گه و پذیرش داره رو سرکوب نکنم و عنوان کنم. به درک که قبلا با عنوانش حرف مفت شنیده بودم یا سرکوب شده بودم. کی بود مگه اصن؟ بادی بد بو برخاسته از رودِگانِ سگ :) ولو کمتر و حقیرتر ... از حق نباید گذشت.


* امروز تنبلی کردم ُ از گلای نوشکفته ی :)) دفتر استادم عکس نگرفتم.

* از کاهش و غلبه بر سندرم استکهلم حال بهتری دارم ^_^ شُکر :)