تولد بِی به

۱۴۰۴/۱۱/۳۰
9:17
یوکابد

کفشای عیدشو تا خرید پوشید :| اون کتونیاییم که ماه پیش برای عید خرید داد به من. حالا منمو کلی کفش که نمی‌خوادشون و مال منن... هدیه تولدی که برای پارتنرم گرفتم خیلی دوس دارم... حس محشری یهم میده با اینکه ارزون خریدمش :') سه بار تا الان نگاهش کردم و قلب قلبی شدم. چقد من این بشر رو دوسش دارم... وایبی که با نگاه کردن به هدیه‌ش می‌گیرم وایب کفشاییه که بچگی می‌خریدیم دم دمای عید و هر روز یه بار نگاشون می‌کردیم تا عید برسه و بعداز سال تحویل پامون کنیم ... زودتر نه :)) سال نو بااااید همه چی نو می‌بود. کجاس اون همه ذوق ؟ بازم شکر برای حضور این مرد توی زندگیم :) به هرحال ذوق بچگیامو دوباره تجربه کردم. البته دخترجان یه دخترونه همون هدیه رو برا خودش خرید آخرشم... یه روزِ کااامل انقد گفت تا خریدم براش :| اونم مشروط بر اینکه واریزی این ماه وقتی اوکی شد جایگزین پول اجباری که کرد بشه.

© The girl from Jerusalem