هوا

۱۴۰۴/۰۵/۳۰
22:6
یوکابد

اون موقع که حالِ دلم خوب؛ ینی "خیلی‌خوب" بود، قرار بود یه اسم انتخاب بشه یه جمله که پرمعناتر قشنگتر و ویژه ُ شخصی جای دوستت دارم و عاشقتم. من روزها فکر کردم! چه جمله یا کلمه‌ای بیانگر می‌تونه باشه؟ قبل از گفتن‌ش رفته بود! تیرماه...برگشت و توان گفتنش دیگه نبود. ماه‌ها گذشت... نگفتم... دیگه ممکن بود حقِ مطلب نباشه و حتا زیاد باشه. نمی‌دونم. ولی دلم می‌خواس به جای دوستت دارم روزا؛ شبا، ولی فقط وقتی از ته دلشه نه برا دل‌خوشیم، بگه " هوامی" ... یه کلمه که توی دلش هزارتا دوستت دارم جا داشت. که آدمو "هوایی" می‌کرد.

حسی که مثل هواس... دیده نمی‌شه، اما همه‌جا هس بی‌اون نمی‌شه نفس کشید. عشق یه کلمه‌س، دوست داشتن یه تعریف... اما "هَوام" یعنی چیزی که تو رو زنده نگه می‌داره، حتا وقتی همه‌چی بر علیهته :) ... ولی طوفانِ عدمِ هم‌وزنی، یک‌سویی، همه چیو به بادِهوا تبدیل کرد. من لبه‌ی پرتگاه بودم و منتظر که پرتابم کنه. جمله‌های خودش ضربه آخر رو زد. سقوط کردم ولی سقوط قشنگی بود چون سقوط آخر بود و قرار نبود دیگه رنج بکشم. نقاش بومِ زندگی که باشی؛ و فقط رنج؟ منصفانه نبود. این جمله بارها توی ذهنم چرخید که "منصفانه نبود"

شبتون بخیر.

برچسب‌ها: رهایی
© The girl from Jerusalem