انرجیک
اگه گمون کردین آخرین ذخایر انرژیمو هم مصرف کردمو الان خوابیدم سخت در اشتباهین 💪😂 ... بعداز خرید و رسیدن ب منزل بچههارو نوبتی راهی کردم دوش بگیرن که دریایی شنی نمونن :)) ... بعد لباسامونو توی حموم شستم پر شن بودن و تقریبن تمام شنهای دریای فرحآباد رو آورده بودیم خونه :| :)) بعد حمومو برق انداختم، دوش گرفتم، بقیه لباسارو ریختم توی ماشین، وسایلو سر جاش گذاشتم، سوغاتی استاد ؛ فرزادُ همکارش، و صابخونه رو جابهجا کردم. حالا نشستم منتظر تا لباسشویی کارشو تموم کنه برم پهنشون کنم و بعد تازه برسم به روتین شب و احتمالا خواب.
امروز ۷ونیم صبح بیدار شدم با نازی رفتیم آتیش بازی 😁 بعد از صبونه خداافظی کردیم و فاطمه رو هم با خودمون راهی سمن کردیم...ولی یهو تغییر مسیر دادیم ُ رفتیم دریا ؛ سوییتا همه رزرو بودن و دریغ از ی ویلا خالی :| همه رزرو و پر ... ناچارن فقط رفتیم آلاچیق پلاژ ف سمت ساحل و هوا بسیااار خنک بود جاتون خال خالی ... ؛ ساحل و آب بازی، تعویض لباسا و ناهار و خرید سوغات و تست لواشکهای متعدد ُ انتخاب سرسختانه چن مدلشون ؛ بعد دیگه برگشتیم . همین ک رسیدیم ب شهر ویچه سفارش آیس پک داد :)) حوا مجدد متولد شده منتها در قالب ویچه 🥴😂
